حاجيه خانم علويه كرمانى

47

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

مىرويم بمبئى . پول كترى و عرشه و تخته را هشت نفره صد [ و ] چهل [ و ] شش تومان [ و ] دو ريال داديم ، به اين معنى كه ما سه نفر ، نود تومان و آن پنج نفر ديگر آدمى يازده تومان [ و ] دو ريال تا جده . « پنج تومان [ و ] سه هزار و شاهى هم پول مال و تذكره و جلدبود داديم . » « 1 » ولى همه آمديم در عرشه منزل كرديم ، جاى خوبى . قريب پنج شش زرع عرضش است و ده پونزده زرع طولش است . فرش كرده ، نشسته . احوال همه به هم خورد ، مگر سركار خانم . سرها دور مىگردد ، دل‌ها به هم مىخورد ، به طورى كه قوهء نشستن نبود . خوابيديم . نهار آوردند . من كه نتوانستم بخورم . قدرى خواب كرديم . الحمد للّه بعد از خواب احوال همه بهتر شد . نشستيم . موافق قاعده چاى خورديم ، نماز كرديم . روى عرشه گردش كرديم ، تماشا كرديم . اگر بخواهم تعريف اسباب كشتى را بنويسم نمىتوانم . به زبان هم گفته نمىشود ، تا خود انسان ببيند . محال عقل است كسى بتواند تمام اسباب كشتى را بيان كند . خلاصه ماها كه پول كترى وسطه را داديم ، ولى اصلا نرفتيم . خالى آنجا گذارده ، خودمان و آدم‌ها و بارها همه در عرشه منزل كرديم . شب شام آوردند . پلو داشتيم . آبگوشت آش‌ماش خورديم ، خوابيديم . [ كنار مسقط ] صبح شنبه هفدهم از خواب برخاسته ، نماز كرديم ، چاى خورديم . گفتند كشتى بايست از ميان دو كوه مسقط بگذرد . كشتىبان و كارگزاران كشتى همه پريشان شدند . دوربين‌ها همه در دست گرفته ، در پاى قطب‌نما ايستاده‌اند ، نگاه مىكنند كه كشتى را بگرداند كه به كوه نخورد . همه واهمه داريم . سركار خانم مشغول دعا خواندن هستند . حركت كشتى نمىگذارد درست بنويسم . الحمد للّه كشتى از خطر گذشت . رسيدم مقابل مسقط . كشتى لنگر انداخت . حاجى حسين گله‌دارى وكيل كشتى از بندر عباس همراه ما بود . پياده شد ، در جلدبود نشست . بار زيادى هم از جمله هندوانه و گندم و غيره داشت . آنها را هم خالى كردند در جلدبودها ، رفتند مسقط . چون عيال ايشان در مسقط است . سه ماهه رفت مسقط

--> ( 1 ) . داخل گيومه در حاشيه افزوده شده است .